خرید بک لینک

هنوز درگیر مراحل نفس گیر و طولانی دادگاهم ولی برد با منه و پیروز این دفعه منم . ولی چاره ای نیست و باید صبور باشم. خبرهای خوبی منتظرمه . بلاخره صبوری هام نتیجه داد....

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 23:14 توسط نگار  | 

برچسب: نویسنده: نیکی شاکری تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 13:42

دیشب خواب بودم از سروصدای سگ همسایه بیدار شدم رفتم دوربینها رو نگاه کردم دیدم یکی که ماسک زده توی حیاطه و داره سعی میکنه در ورودی ساختمان رو باز کنه و بیاد داخل خونه!خیلی ترسیدم زنگ زدم به حمید و گفتم چی شده بعدش هم سریع زنگ زدم به ۱۱۰ و بعدش هم به همسایه دیوار به دیوارمون زنگ زدم بعدش صدای آژیر دزدگیر حیاط بلند شد دزده در حیاطو باز کرد و به طرف ته کوچه فرار کرد دو دقیقه بعد حمید به همراه یه مرد دیگه رسید و وقتی دید همسایه اومده در حیاطمون ، دیگه در حیاط نگه نداشت و سریع به طرف ته کوچه رفت . صدای آژیر هنوز قطع نشده بود آقا صادق همسایمون و دامادش و پسرش چوب و بیل و پارو به دست اومده بودن تو کوچه اما دزده رو توی مانیتور دیدم که رفت ته کوچه . هنوز تازه رفته بودم پایین تا به آقا صادق بگم که دزده از کدوم طرفی فرار کرد که حمید زنگ زد گفت دزد رو گرفتن . ۱۱۰ هم رسید و به همراه آقا صادق و پسرش و دامادش رفتیم ته کوچه که حدود ۱۰۰ متر جلوتر و بعداز پیچ بود . دیدم حمید یه نفرو گرفتن و منتظر ما هستن رفتم جلو تا صورت دزد رو ببینم. وقتی دیدمش جا خوردم!! اصلا باورم نمیشد!....شوهر سابق ام بود!!

برچسب: نویسنده: نیکی شاکری تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 13:42

فهمیدن اینکه چرا شوهر سابق ام نصف شب میخواسته وارد خونه بشه خیلی سخت نیست دلیلش هرچی که هست خیر نبوده و دنبال انتقام و بدنامی بوده . خودش به بازپرس گفته که میخواستم برم زن و بچه ام رو ببینم!!

برچسب: نویسنده: نیکی شاکری تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 13:42

صفحه بندی